مريم حيدرزاده
بانوي پائيزي ترانه سرايي ايران
شماره بیست و پنجم
بعد از حدود یک سال سکوت که به خواسته خود مریم بود بازهم اومدیم تا باز هم شرمنده محبت های شما عزیزا بشیم. تصمیم گرفتیم به همه از طریق همین بلاگ بگیم که چه اتفاقایی افتاده که باید یک سال سکوت کنیم. جمعه بازار شعر فروشی از کجا اومده و به کجا میره... همه اینارو مستقیم به شما می گیم. 

ضمنا نشریات محترمی که قبلا از مطالب این بلاگ خبر تهیه کردن، ممنون میشیم واسه مصاحبه اختصاصی هماهنگ کنید تا با تخلیص مطالب این بلاگ خدای ناکرده ابهام به وجود نیاد. مسلما این بلاگ رو خود مریم عزیز به روز نمی کنه و با یک واسطه، قدیمی ترین خونه مجازیه طرفدارای رسپیناست. با حدود ۷ سال تحمل همه ناملایمتی های این عالم مجازی.

فعلا دکلمه های مریم رو از اینجا ( سایت استاد لاچینی) گوش کنید تا دست پر خدمت برسیم.


تکمیلی: با عرض پوزش بخاطر وجود تعداد زیادی نظرات خصوصی و عدم امکان تایید کلی همه نظرات ( و طبیعتا لزوم مطالعه تک تک نظرات)، حدود ۵۰۰ نظر هنوز تایید نشدن که حتما زود زود منتشر میشن. به همین دلیل هم موقتا ارسال نظر نیازی به تایید نداره. ممنون

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 1:0  توسط پرنده  | 

سکوت و قدردانی...
|+| نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 16:42  توسط پرنده  | 

عذرخواهی
سلام . این شعر از امیر افزادی رو بابت عذرخواهی از ایشون درباره اتفاقی که تو شماره بیست و یک نوشتم میذارم.


نمی دانم چرا بعد از عبور از

دقیقا سیصد و هشتاد و نه شب

کماکان لحظه ها بیدار و زنده

کماکان دستها مرداد،در تب

 

کماکان سجده ها لبریزِ نفرین

کماکان خنده ها زهر هلاهل

تمام حرف ها نقش کف دست

به روی ماسه های خیس ساحل

 

دوباره چهره ها اندوه،اندوه

دوباره بغض ها فریاد،فریاد

بلندِ آسمان کوتاهِ کوتاه

دوباره خاطرات … ای داد و بیداد

 

تمام زندگی دور تسلسل :

دوباره،بازهم،یک بار دیگر

دوباره روی گردنهای زخمی

طناب خسته ی یک دار دیگر …

 


|+| نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:36  توسط پرنده  | 

شماره بیست و سوم

 سلام . حدودا یه سال میشه که این وبلاگ رو آپ نکردم.دلیلش هم این بود که بعد از اینکه خبر خوشی که تو پست قبلی نوشتم هرگز به حقیقت نپیوست و اول خود مریم عزیز و بعد هم من ترجیح دادیم یه مدت از همه چیز دور باشیم.تا اینکه چندروز پیش صحبت این وبلاگ شد و قرار شد دوباره با کمک شما شروع کنیم.ضمنا وقتی پیام هاتونو برای مریم عزیزم خوندم، از همه کسایی که تو این یه سال دعا کردن و با پیام هاشون لطف کردن از صمیم قلب تشکر کرد.

--------------------------------------------------------------

دانلود صدای مریم از طریق سایت 4shared

نامه بی جواب                        اما بازم نیومدی                        بارون                       به خاطر اون

منو ببخش                        نشد یه قصری بسازم                                            یه چیکه

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:13  توسط پرنده  | 

دوباره ، بینایی ... (شماره بیست و دوم)

According to what happend after posting this page,I decided to

delete it.Thanks for your comments.Thery're

still remained.

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:0  توسط پرنده  | 

 

 

لطفا کسی به گیجی من اعتنا کند ! کلیلک کنید

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:51  توسط پرنده  | 

شماره بیست و یکم (بعد از هشت ماه ... !)

((توضیح : زمانی که این شعر رو گذاشتم اسم شاعر رو ننوشتم،بعدا که متاسفانه این شعر همه جا یدون اسم شاعرش (امیر افزادی) منتشر شد ایشون به مریم گله کرده بودن و مریم هم از همه جا بی خبر به من گفته بود .منم حسابی شرمنده شدم.ادامشو هم ندارم که بذارم) 

حضور

(دو بند از شعر منتشر نشده حضور،درج در سایر سایتها لطفا با ذکر آدرس)

 

چه حضور غریب و مبهوتی

آسمان هم به ما نمی خندد

نه کسی فکر رفتن سفر است

نه کسی کوله بار می بندد

...

در گریز از تمام خاطره ها

باز هم در مسیر بن بست است

یکصد و پنجمین خیابان هم

گویی از انتظار ما خسته است!

...

... شعر از امیر افزادی

|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:38  توسط پرنده  | 

شماره بیستم
به بهانه درگذشت مهستی

 وقتی رفتم

اجرا شده در آخرین آلبوم مهستی

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:51  توسط پرنده  | 

شماره نوزدهم

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:19  توسط پرنده  | 

شماره هجدهم

برگرد 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 18:31  توسط پرنده  | 

 
business articles
JavaScript Codes